جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

منزلت اهل بیت علیهم السلام در روز رستاخیز

زمان مطالعه: 3 دقیقه

169. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: نخستین کسى که در کنار حوض کوثر بر من وارد مى شود، اهل بیت من و کسانى از امّت من اند که مرا دوست دارند.

170. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: نخستین کسى از شما که در کنار حوض کوثر بر من وارد مى شود، على بن ابى طالب است؛ نخستین کسى از شما که اسلام آورده است.

171. امام على علیه السلام:پیامبر صلى الله علیه و آله بر من وارد شد، در حالى که در بستر خفته بودم. حسین، آب خواست. پیامبر صلى الله علیه و آله به سوى گوسفندمان رفت که شیرش کم شده بود. پیامبر صلى الله علیه و آله آن را دوشید و شیر از پستانش جارى شد. حسن به سوى پیامبر صلى الله علیه و آله رفت؛ ولى پیامبر او را دور کرد. فاطمه گفت: اى پیامبر خدا! گویى آن یکى را بیشتر دوست مى دارى؟ فرمود: «چنین نیست؛ بلکه او زودتر آب خواسته بود». سپس فرمود: «من و تو و این دو و این که در بستر است، در روز رستاخیز در یک جا خواهیم بود».

172. امام على علیه السلام: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مرا آگاهانید که نخستین کسانى که به بهشت وارد مى شوند، منم و فاطمه، حسن و حسین.

گفتم: اى پیامبر خدا! دوستداران ما، چه؟

فرمود: «پشت سر شما به بهشت وارد خواهند شد».

173. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: من و على و فاطمه و حسن و حسین، روز رستاخیز در خانه اى گنبدى زیر عرش قرار داریم.

174. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: «وسیله»، درجه اى است نزد خدا که بالاتر از آن درجه اى نیست. پس، از خدا بخواهید که به من «وسیله» دهد.

175. امام على علیه السلام: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در بهشت، جایگاهى است که «وسیله» خوانده مى شود. پس هر گاه از خدا چیزى خواستید، براى من هم وسیله بخواهید».

گفتند: اى پیامبر خدا! چه کسى با تو در آن جا خواهد بود؟

فرمود: «على و فاطمه و حسن و حسین».

176. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: مرکز بهشت، از آنِ من و اهل بیت من است.

177. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: من درخت هستم و فاطمه شاخه ی آن است و على، لقاح (مایه بارورى) آن و حسن و حسین، میوه آن اند و شیعیان ما برگ هاى آن هستند. ریشه این درخت در فردوس برین قرار دارد و دیگر قسمت هاى آن در دیگر قسمت هاى بهشت است.

178. مسند ابن حنبل – به نقل از حذیفه ـ: مادرم از من پرسید: از چه هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله را ندیده اى؟

به او گفتم: از فلان وقت.

او به من ناسزا گفت و دشنامم داد. به او گفتم: رهایم کن. من نزد پیامبر صلى الله علیه و آله مى روم تا نماز مغرب را با او بگزارم و او را رها نخواهم کرد تا براى من و تو طلب آمرزش کند.

خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسیدم و نماز مغرب را با ایشان گزاردم و پیامبر صلى الله علیه و آله نماز عشا را هم خواند. ایشان سپس باز گشت و کسى در سر راه با ایشان برخورد و با ایشان زمزمه اى کرد و رفت. من در پى ایشان رفتم. ایشان صداى مرا شنید و فرمود: «تو کیستى؟».

گفتم: حذیفه.

فرمود: «چه مى خواهى؟».

من ماجرا را باز گفتم. «خداوند، تو و مادرت را بیامرزد!». سپس فرمود: «آیا کسى را که اندکى پیش بر سر راه من قرار گرفت، دیدى؟».

گفتم: آرى.

فرمود: «او فرشته اى از فرشتگان بود که پیش از امشب به زمین فرود نیامده بود و از پروردگار، اذن خواسته بود تا بر من درودى فرستد و مژده ام دهد که حسن و حسین، سَرور جوانان بهشتى اند و فاطمه بانوى زنان بهشتى است. خداوند، از آنان خشنود باد!».